فصل دوم
ادبیات و پیشینه پژوهش
1-2-1 مفهوم خود کار امدی

خودکارآمدی اولین بار در دهه 1980 توسط آلبرت بندورا مطرح شد. خودکارآمدی از جمله صفاتی است که بر اکثر جنبه های زندگی افراد تأثیر دارد . شناخت خود ، افراد را قادر می سازد تا بر افکار ، احساسات و اعمال خود کنترل داشته باشند ( پاچارس، 1986؛ به نقل ازفتاحی، 1382)
بدیهی است که تفکر ، انگیزش ، احساسات و رفتار انسان در موقعیت هایی که به توانایی خود احساس اطمینان می کند ، متفاوت با رفتار وی در موقعیت هایی است که در آنها احساس عدم امنیت یا فقدان صلاحیت دارد. درک انسان از خودکارآمدی بر الگوهای تفکر، انگیزش، عملکردو برانگیختگی هیجانی فرد تأثیر می گذارد( شولتز ، 1990، ترجمه ی کریمی و همکاران، 1384)
یکی از مشکلات تربیتی عصر ما نگرشهای کم بینانه ی افراد به خصوص نوجوانان نسبت به خود است. شاید یکی از دلایل این باشد که بیشتر جوامع موفقیت مدار هستند و برای توفیق و برتری ارزش قائلند و از همان سالهای نخستین زندگی، کودکان را از لحاظ ویژگی های متفاوت (جسمی و روانی) با یکدیگر مقایسه می کنند و مزیت هر یک را بر می شمارند.
تحقیقات متفاوت نشان داده است که نحوه ی نگرش فرد نسبت به خود در ایجاد شکست یا موفقیت وی تاثیر دارد. همچنین عملکرد و نحوه ی تلاش و پیگیری افرادی که خود را انسانی توانا و کارآمد و با استعداد می دانند بسیار متفاوت از کسانی است که خود را ضعیف و بی استعداد می دانند( برای مثال تاکمن ، ساکستون 92ـ 1991. چانگ، 1990. پاجارس 1994. به نقل از کریم زاده، 1380)
عوامل زیادی بر موفقیت افراد در زندگی موثر است . خودکارآمدی به عنوان یک عامل شناختی می تواند به افراد کمک کند و مسیر رسیدن به موفقیت را برایشان هموار سازد . بنابراین شناخت این عامل اهمیت فراوان دارد.
خود کارآمدی و عوامل موثر برآن سالهاست که در مرکز توجه روانشناسان تربیتی و دیگر متخصصین آموزش و پرورش قرار دارد. در سالهای اخیر، جهت گیری متخصصان و محققان این زمینه از عوامل رفتاری به سوی جهت گیری شناختی تغییر یافته، انواع تعیین کننده های رفتار مانند اسنادها، راهبردهای شناختی و فراشناختی یا حالتهای هیجانی توام با شناختها، نظام خود، و خود ارزیابیها مورد تاکید قرار گرفته اند. در میان این دیدگاهها، دیدگاه شناختی اجتماعی که تعیین کننده های عمل را از لحاظ شناختی، فراشناختی وانگیزشی بررسی می کنند، توجه قابل ملاحظه ای را به خود معطوف داشته است. در این دیدگاه تاثیرات دو عامل انگیزشی یعنی باورهای افراد در مورد توانایی خود( خود کارآمدی ادراک شده5) جهت گیری هدفی6 و یک عمل شناختی ـ فراشناختی ـ یعنی راهبردهای یادگیری خود نظم دهنده مورد توجه خاص می باشند(باندورا1993 به نقل از کریم زاده، 1380).
در زمینه خودکارآمدیمحققین بررسی های خود را در سه زمینه متمرکز کرده اند . در اولین حوزه آنها به ارتباط این باورهای خودکارآمدی و انتخاب شغل و رشته تحصیلی پرداخته اند.
یافته ها دردومین حوزه نشان می دهندباورهای معلم نسبت به خودکارآمدی دانش آموزان در تمرینات آموزشی ارائه شده در کلاس و در نتایج متفاوتی که دانش آموزان کسب می کنند تأثیر می گذارد.
در سومین حوزه محققین به بررسی همزمان باور های خودکارآمدی دانش آموزان با دیگر ساختارهای انگیزشی پرداخته اند که با پیشرفت تحصیلی همبستگی نشان داده اند.(لنت و هACT، 1987به نقل از پاچارس،1996)
تحقیقاتی که به توصیف و تبیین پیشرفت تحصیلی پرداخته اند نیز سه عامل انگیزش، شناخت و فراشناخت موثر بر یادگیری تحصیلی را مطرح کرده اند . در زمینه مطالعات و تحقیقات انگیزشی دو دسته مطالعه به موازات هم پیش رفته اند یک دسته به مطالعه الگو های شناخت
انگیزشی موثر بر رفتار تحصیلی و فرآیند چنین تأثیری مبادرت ورزیده اند .
دسته دیگر به شناساییی اثرات مخرب یا سازنده محیط آموزشی بر الگو های شناختی –
انگیزشی پرداخته اند. عده زیادی از محققان فرایندهای شناختی و انگیزشی دانش آموزا ن و رابطه آنها با عملکرد تحصیلی را هم به صورت مجزاو هم در ارتباط با یکدیگر مورد پژوهش قرار داده اند (کرنوو رارکمپر، 1985)و عده دیگر رشد فرآیندهای شناختی -انگیزشی را در درون بافت های تحصیلی گوناگون مطرح کرده اند(ایمز، 1990)
امروزه مطالعات بسیاری جهت بررسی فرآیند خودکارآمدی و باورهای خودکارآمد انجام گرفته است، که هر کدام از آن ها دیدگاه های مختلفی را در این زمینه مطرح نموده است. یکی از این دیدگاه ها، نظریه شناختی اجتماعی بندورا است. بندورا یکی از نظریه پردازان دیدگاه شناختی است که هیچ مکانیسمی را پر نفوذتر از خودکارآمدی در کنترل عملکرد نمی داند. وی معتقد است که خودکارآمدی بر شیوه فکر کردن، احساس کردن و برانگیختگی افراد تاثیر می گذارد. وی انتظارات ویژه کارآمدی را نسبت به سایر انتظارات دارای نقشی حیاتی تر در انگیزش و عمل انسان می داند. از نظر او افراد با باورهای قوی در مورد توانایی خود در مقایسه با افرادی که باور ضعیفی از توانایی خود دارند در انجام تکالیف کوشش و پافشاری بیشتری به خرج می دهند، در برابر موانع دیرتر تسلیم می شوند و از راهبردهای شناختی بیشتری استفاده می کنند.
مفهومی که فرد از خود دارددر تعیین روابط با دیگران سهم عمده ای می تواند داشته باشد. همانگونه که کودک رشد می یابد، تجارب بیشتری کسب کرده و تصورات شخصی از خود را به عنوان یک فرد رشد و توسعه می دهد. از این رو مطالعه ی مفهوم خود از موضوعات مهم و اساسی در دانش روان شناختی محسوب می شود.
مفهوم خود، متفاوت از خودکارآمدی است. به این معنی که خودکارآمدی یک ارزشیابی خاص وابسته به بافت از توانش هاست که یک تکلیف خاص را شکل می دهد، یک قضاوت از توانایی ها که رفتارهای خاص را در موقعیتهای خاصی اداره می کند. مفهوم خود شامل باورهای ارزش خود در رابطه با توانایی ادراک شده ی فرد است و این روشن است که باورها بخشی از مفهوم خود می باشد. اما بندورا معتقد است که مفهوم خود و خود کارآمدی پدیده های متفاوتی را بازنمایی می کنند و نباید با یکدیگر اشتباه شوند. در مقایسه با قضاوت خودکارآمدی، قضاوت مفهوم خود بیشتر کلی و کمتر وابسته به بافت است. نمونه سوالات مفهوم خود در درس خاص اینگونه است که آیا شما یک دانش آموز خوب در در درس ریاضی هستید؟ در مقابل سوالی که خود کارآمدی را پرسش می کند؛ آیا شما می توانید یک تکلیف خاص را انجام دهید ؟ نظریه های مفهوم خود معتقدند که مفهوم خود افراد یک پیش بینی قوی تر در عملکرد می باشد. در حالی که نظریه های شناختی اجتماعی معتقدند که خودکارآمدی از چنین قدرت پیش بینی برخوردار است ( کریم زاده، 1380).
1-2-2- تعاریف خودکارآمدی
اعتقاد یک نفر به قابلیت‌های خود در سازماندهی و انجام یک رشته فعالیت‌های مورد نیاز برای مـدیریـت شـرایط و وضــعیت‌هــای مخـتلف. به عبارت دیگر، خودکارآمدی، اعتقاد یک فرد به توانایی خود جهت موفق شدن در یک وضعیت خاص است.( بندورا،1977)
خودکارآمدی به قضاوتهای افراد در رابطه با توانایی هایشان در به ثمر رساندن سطوح طراحی شده عملکرد اطلاق می شود ( بندورا، 1996؛ به نقل از مجیدیان، 1381). به عبارت دیگر خودکارآمدی ، باورها وقضاوتهای افراد از توانایی هایشان در انجام تکالیف خاص در موقعیت های خاص می باشد . بندورا شکل خاصی از انتظار را خودکارآمدی می نامد و بیان می دارد که خودکارآمدی بر عقاید و باور های افراد برای اعمال کنترل بر عملکرد خویش و بر رویدادهای موثر بر زندگی اشاره دارد(بندورا، 1993). بندورا بیان نمود که در واقع واسطه میان دانش و عمل، خودکارآمدی میباشد. قضاوت مردم درباره توانایی شان برای سازماندهی و اجرای امور، لازمه دستیابی به عملکرد موفق است. این امر ربطی به راهبردهایی که فرد به کار میبرد ندارد، بلکه داوری درباره آنچه میتواند انجام دهد مهم است (بندورا، 1986). باور شخص در مورد تــوانایی هایش برای حصول سطوح تعیـــین شده خودکارآمدی می باشد.(جی. ای. ارمرود، 2006). قضاوت شخصی در مورد تواناییها، بر پایه ی ملاک های مهارتی، حس کفایت شخـصی در چـهارچوبی خـــاص، تــمرکز بر ارزیابی توانایی ها برای اجرای وظائف خاص، با توجه به اهداف و استانداردها خودکارآمدی می باشد.(ال. استینبرگ،1998). اینکه ما معیارهای رفتارمان را تا چه اندازه درست برآورد کرده باشیم ، احساس کارآیی شخصی ما را تعیین میکند. در نظام بندورا منظور از کارآیی شخصی احساسهای شایستگی، کفایت و قابلیت در کنار آمدن با زندگی است. برآورده کردن و حفظ معیارهای عملکردمان، کارآیی شخصی را افزایش می دهد، ناکامی در برآوردن و حفظ آن معیارها، آن را کاهش می دهد ( شولتز وشولتز، ترجمه سید محمدی، 1383).
خودکارآمدی یکی از مفاهیم کاربردی در نظریه های یادگیری -اجتماعیویا نظریه شناختی اجتماعی برای رفتار حرفه ای است (هACT ، لنت و براون ، 1994 و 1996 ؛ نقل از بتروهACT ، 1998؛ نقل از کریم زاده، 1380).
خودکارآمدی یعنی اینکه یک فرد چگونه شیوه های مورد نیاز برای رسیدن به موقعیتهای مورد انتظار را سازمان می دهد و آنها را اجرا می کند (بندورا ، 1980، نقل از کلونینجر، 2004 به نقل از کریم زاده، 1380).
به نظر بندورا (1989) خودکارآمدی یعنی اینکه معتقد باشیم می توانیم با وضعیت های مختلف کنار بیایم. کسانی که خیلی خود بسنده هستند، انتظار دارند موفق شوند و غالباٌ موفق می شوند و کسانی که چندان خودکارآمد نیستند ، در مورد توانایی خود در انجام تکالیف شک دارند و به همین جهت نیز کمتر موفق می شوند. از همین رو عزت نفس آنها کم است (کریم زاده، 1380).
مفهوم خودکارآمدی به باورهای فرد مبنی بر توانایی های او در انجام موفق کارها در حوزه خاصی از رفتار بر می گردد . سطوح بالاتر خودکارآمدی به رفتار گرایش در برابر رفتار اجتناب منجر می شود.( بتز، 2004)
خودکارآمدی به معنای باور یک فرد به توانایی اش جهت سازماندهی و انجام اعمالی که برای دسترسی به هدف لازم است می باشد.( ،به نقل از خواستار،1387)
خودکارآمدی در تعریف به قضاوت افراد درباره توانایی آنان در انجام یک وظیفه یا انطباق با موقعیتی ویژه مربوط است.(پروین، 2001)
خودکارآمدی تمرینی که از نظریه شناختی اجتماعی بندورا مشتق شده است ، به باورها یا قضاوتهای فرد به توانایی های خود در انجام فعالیت بدنی منظم گفته می شود.(بندورا، 1997)
پور افکاری(1385) باورهای شخص در مورد توانایی برای کنار آمدن با موقعیت های متفاوت را خودکارآمدی می داند.
1-2-3-خودکارآمدی خاص و خودکارآمدی عام
خود باوری عام به باور فرد در مورد انجام موفقیت آمیز کارها در موقعیتهای مختلف اشاره دارد. خودباوری خاص به باور انجام موفقیت آمیز در وظایف تخصصی برمی گردد. باندورا معتقد بود که خود باوری بر وظیفه خاص در موقعیت خاص دلالت دارد و یک ویژگی وابسته به زمینه است( قلی پور،‌1386).
ولی خود باوری عام در طول زمان و در موقعیت های مختلف ثابت است و مثل ویژگیهای شخصیتی است از این رو میتوان این نتیجه ی کلی را به دستآورد که خود باوری در یک زمینه ی خاص قابل تعمیم به زمینه های دیگر است. خود باوری به طور مستقیم انتخاب، انگیزش، پشتکار، الگوی ذهنی و آسیب پذیری در برابر استرس را تحت تأثیر قرار میدهد.
باندورا معتقد است که علاوه بر کارکردهای مذکور خود باوری انتظارات، جاه طلبی و بلند همتی را نیز تحت تأثیر قرار میدهد؛ بنابراین افراد با خود باوری بالا معمولا ًنتایج مثبت و موفقیت آمیز و افراد با خود باوری پایین عملکرد پایین و نتایج منفی به بار می آورند( قلی پور،‌1386).
البته باید در نظر داشت که عملکرد بالا خود به خود به افزایش سطح خودباوری نمی انجامد و خودباوری به تفسیر افراد از موفقیت بستگی دارد. موفقیت های مکرر، الگوهای موفق، دشواری کار، حمایت اجتماعی، بازخورد مثبت و سازنده، شرایط کاری و حالات فیزیولوژیکی و روانشناختی بر خودباوری تأثیر می گذارند و به عنوان علل خود باوری مد نظر قرار گرفته اند ( قلی پور،‌1386)

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

1-2-4 رویکرد شناختی -اجتماعی خودکارآمدی
یکی از دلایل گسترش فرایندهای خود به بسیاری از حوزه های شناختی این است که فعالیت های خود زایشی7 در مرکز فرایندهای علمی قرار دارند. فرایند خود نه تنها در معنی دادن به تاثیرات بیرونی مهم هستند بلکه به عنوان تعیین کننده های بلا واسطه انگیزشی در رفتار انسان عمل می کنند. توانایی اعمال کنترل بر فرایندهای فکری انگیزشی در رفتار خود یکی از ویژگی های متمایز رفتار انسان است(بندورا، 1989). در میان مکانیسم های کارگذار هیچ کدام پر نفوذتر از باورهای افراد از توانایی هایشان در کنترل عملکرد هنگام مواجهه با رویدادهای مهم زندگی نیست(کریم زاده، 1380).
بندورا خودکارآمدی را به عنوان باور فرد از اینکه بتواند به طور موفقیت آمیزی تکلیف خاصی را انجام دهد و نتایج مطمئنی از انجام تکالیف به دست آورد، تعریف کرده است. به عقیده بندورا، انتظارات ویژه کارآمدی نسبت به سایر انتظارات نقش حیاتی تری در انگیزش و عمل انسان بازی می کند. باورهای خودکارآمدی باید از انتظارات بازده متمایز شوند.انتظارات بازده به تصورات فرد در این زمینه که رفتار معینی به بازده خاصی منجر خواهد شد مربوط می شود. باورهای کارآمدی شخصی بر این اعتقاد است که فرد می تواند رفتار مورد نیاز برای تولید این بازده ها را به طور موفقیت آمیز انجام دهد. افراد می توانند باور داشته باشند که رفتار خاصی به بازده معینی منجر خواهد شد. اما به طور جدی شک داشته باشند که آیا می توانند فعالیت ضروری آن رفتار را اجرا کنند. چنین باوری منجر به انجام رفتار مذکور نخواهد شد(بندورا، 1977 . پاجارس، 1999 به نقل از کریم زاده، 1380).
در چارچوب نظریه خودکارآمدی بندورا عنوان می شود که افراد با باورهای قوی در مورد توانایی های خود در مقایسه با افرادی که در مورد توانایی های خود تردید دارند، در انجام تکالیف کوشش و پافشاری بیشتری را نشان می دهند و در نهایت عملکرد آن ها در تکلیف بهتر است.
مولفه های خودکارآمدی
بر اساس نظریه بندورا (1997) باورهای خودکارآمدی دارای 3 مولفه ( بعد ) میباشد : سطح،عمومیت و نیرومندی.
الف- سطح : کارآمدی یک فرد در یک قلمرو ممکن است در حد کارهای ساده ، متوسط ویا سخت گردد، اگر هیچ مانعی وجود نداشته باشد ،انجام آن کار ساده بوده و هر کسی ممکن است احساس خودکارآمدی بالا در مورد انجام آن داشته باشد.
ب- عمومیت: افراد ممکن است در یک قلمرو و یا بخش کوچکی از آن خود را کارآمد بدانند ، عمومیت خودکارآمدی از چند عامل تـأثیر می پذیرد: شباهت فعالیتها ، حیطه بروز آن ، کیفیت شرایط و خصوصیات اشخاصی که آن رفتار یا فعالیت به آنها مربوط است .
ج- نیرومندی : باورهای خودکارآمدی ضعیف در اثر تجارب ناموفق به آسانی بی اعتبار می شوند .اما کسانی که اعتقاد محکمی به قابلیت های خود دارند ؛ د ر برابر موانع آن را حفظ می نمایند . باورهای خودکارآمدی هر چقدر نیرومندتر باشد ، دوام بیشتری می یابد و رابطه بیشتری با رفتار پیدا می کند .
1-2-5 مفهوم خودکارآمدی
خودکارآمدی از نظریه شناخت اجتماعی آلبرت باندورا (1997) روان‌شناس مشهور، مشتق شده است که به باورها یا قضاوتهای فرد به توانائیهای خود در انجام وظایف و مسئولیتها اشاره دارد. نظریه شناخت اجتماعی مبتنی بر الگوی علّی سه جانبه رفتار، محیط و فرد است.
رفتار
محیط فرد
این الگو به ارتباط متقابل بین رفتار، اثرات محیطی و عوامل فردی(عوامل شناختی، عاطفی و بیولوژیک) که به ادراک فرد برای توصیف کارکردهای روان شناختی اشاره دارد، تأکید می کند. بر اساس این نظریه، افراد در یک نظام علّیت سه جانبه بر انگیزش و رفتار خود اثر می گذارند. باندورا(1997) اثرات یک بعدی محیط بر رفتار فرد که یکی از فرضیه های مهم روان شناسان رفتار گرا بوده است، را رد کرد. انسانها دارای نوعی نظام خود کنترلی و نیروی خود تنظیمی هستند و توسط آن نظام برافکار، احساسات و رفتار های خود کنترل دارند و بر سرنوشت خود نقش تعیین کننده‌ای ایفا می کنند.
بدین ترتیب رفتار انسان تنها در کنترل محیط نیست بلکه فرایندهای شناختی نقش مهمی در رفتار آدمی دارند. عملکرد و یادگیری انسان متاثر از گرایشهای شناختی، عاطفی و احساسات، انتظارات، باورها و ارزش هاست. انسان موجودی فعال است و بر رویدادهای زندگی خود اثر می گذارد. انسان تحت تاثیر عوامل روان شناختی است و به‌طور فعال در انگیزه ها و رفتار خود اثر دارد. براساس نظر “باندورا”، افراد نه توسط نیروهای درونی رانده می شوند، نه محرکهای محیطی آنها را به عمل سوق می دهند، بلکه کارکردهای روان شناختی، عملکرد، رفتار، محیط و محرکات آن را تعیین می کند.
باندورا (1997) مطرح می کند که خود کارآمدی، توان سازنده ای است که بدان وسیله، مهارتهای شناختی، اجتماعی، عاطفی و رفتاری انسان برای تحقق اهداف مختلف، به گونه ای اثربخش ساماندهی می شود. به نظر وی داشتن دانش، مهارتها و دستاوردهای قبلی افراد پیش بینی کننده های مناسبی برای عملکرد آینده افراد نیستند، بلکه باور انسان در باره توانائیهای خود در انجام آنها بر چگونگی عملکرد خویش مؤثر است. بین داشتن مهارتهای مختلف با توان ترکیب آنها به روشهای مناسب برای انجام وظایف در شرایط گوناگون، تفاوت آشکار وجود دارد. “افراد کاملاً می دانند که باید چه وظایفی را انجام دهند و مهارتهای لازم برای انجام وظایف دارند، اما اغلب در اجرای مناسب مهارتها موفق نیستند” (باندورا 1997 به نقل از کریم زاده، 1380).


پاسخ دهید